أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )
35
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )
( 1 ) نوبت به عبد الرحمن مرادى رسيد : عطاى او را به او تسليم فرمود و اين شعر از « عمرو بن معديكرب » انشاء كرد . اريد حياته و يريد قتلى * غديرك من خليلك من مراد من زندگانى او را هميخواهم و او مرگ مرا همى جويد * دوست تو از آل مراد به پوزش آمده است ابو محنف حديث مىكند : عبد الرحمن بن ملجم مرادى از مكه بكوفه عزيمت كرد و در آنجا با همكيشان خود « خوارج » تماس گرفت اما بر ايشان از ماجراى كميتهاى را كه در مكه تشكيل دادهاند سخنى نگفت تا مبادا راز نهفتهى او آشكار شود و نقشش بر آب بنشيند . يك روز بخانهى مردى كه عقيدت منحرف خارجى داشت رفت . اين مرد از آل تيم الرباب بود . در آنجا با زنى آشنا شد كه « قطام » نام داشت ، اين قطام دختر اخضر بن شحنه از بنى تيم تيم الرباب بود . بايد دانست كه اخضر و پسرش در واقعهى نهروان به قتل رسيده بودند و به همين جهت رباب كينهاى از على مرتضى به سينه